مرتضى مطهرى

677

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

جزئى مىشود و بعد يك عمر فقط به همان يك كار بايد مشغول بشود ، او تبديل به يك ابزار مىشود ، يعنى اين ديگر انسان نيست ، خودش مىشود مثل يك ابزار ، كه اينها مىگويند نوعى « از خودبيگانگى » است . آنوقت اين انسان ديگر انسان نيست ، يك ابزار است ؛ مسخ مىشود ، يك انسانِ مسخ شده به ابزار است . اين هم يك خصوصيت ديگر در دورهء ماشين و سرمايه دارى كه البته اين خصوصيت را ما نبايد از مختصات سرمايه دارى حساب كنيم براى اينكه اگر ماشين وجود داشته باشد ، سوسياليسم هم كه باشد قهراً همين جور است . اين امر لازمهء ماشينيسم است نه لازمهء كاپيتاليسم ؛ اين يك مصيبت و بلايى است كه به هرحال به بشر هجوم آورده است ، همان چيزى است كه مىگويند ماشين در عين اينكه اين همه فوايد براى بشر آورده است ، به دنبال خودش يك خطراتى هم براى بشر آورده كه جلو اين خطرات را هم نمىشود گرفت يعنى خود بشر هم الآن در مقابل اين ماشين اسير شده است . سخن توين بى يك وقتى يك مقاله‌اى در اطلاعات يا كيهان از توين بى ، مورخ انگليسى معروف ، كه همين دو سه سال پيش از دنيا رفت ترجمه كرده بودند . خيلى مقالهء شيرين و جالبى در همين زمينه‌ها بود . عنوانش « خطاى دوم فرزند آدم » بود . مطلب را به صورت داستانى آورده بود ، نوشته بود مطابق آنچه در كتاب آسمانى آمده است پدر بزرگ ما آدم در بهشت زندگى مىكرد و همهء نعمتهاى الهى برايش فراهم بود ، خيلى خوش بود و هيچ ناراحتى نداشت . فقط به او گفته بودند اينجا يك شجره‌اى هست كه شجرهء ممنوعه است ، فقط تو به آن يكى نزديك نشو كه اگر رفتى تمام نعمتها از تو گرفته مىشود . ولى در عين حال حرص آدم او را راحت نگذاشت و آخرش رفت و دست به آن شجرهء ممنوعه زد و نتيجه اين شد كه او را از آن بهشت بيرون كردند ، گفتند ديگر اينجا جاى تو نيست . او را به زمين فرستادند و آدمى كه در آن بهشت پرنعمت زندگى كرده حالا در زمين بخواهد كار كند و زحمت بكشد خيلى برايش سخت بود . بالاخره چاره‌اى نبود ، آمد و مشغول كار شد و بعد فرزندان آدم هرطور بود خودشان را با اين محيط تطبيق دادند ، از همين زمين براى خودشان بهشتى ساختند : از درياها و رودخانه‌ها و جنگلها استفاده كردند ، زمينهاى باير را آباد كردند ، از طيور استفاده كردند و اينجا را به يك بهشت ثانوى تبديل كردند . تا خطاى دوم و خطيئهء دوم فرزند آدم شروع شد . بعد نوشته بود كه آيا پدران ما آن روزى كه ماشين را اختراع كردند مىدانستند كه خطيئهء دوم را دارند مرتكب مىشوند ، چيزى كه بعد بشر چاره‌اى ندارد الّا اينكه در لابلاى آن از بين برود و مدفون بشود و جاى ديگر هم نيست كه از اينجا به زمين ديگرى برود . آنگاه عوارض و تبعات ماشين را كه ماشين با بشر چه كرده است ذكر كرده بود . ( تازه او